خلاصه داستان
جنوب فرانسه، قرن شانزدهم. قهرمان داستان ما، خدمتکاری در خدمت نجیبی جاهطلب، ناچار است دختر خودش را — که در خطر است اما او را بهسختی میشناسد — نجات دهد.
قسمتها
قسمت 1قاتل
وقتی «نِرو» از سوی ارباب بیرحمش به یک جادوگر مرموز خیانت میشود، ناچار است با «پرلا»، دختر گمشدهای که هنگام تولد رهایش کرده بود، دوباره روبهرو شود.
قسمت 2جادوگر
کاروان سفر خود را بهسوی «سِگور» آغاز میکند، در حالیکه قاتلان «روشمور» بیوقفه در تعقیبشان هستند. در مواجهه با دشمنان، «نرو» تصمیمی میگیرد که ظاهراً بیرحمانه است.
قسمت 3شاهزادهخانم
گروه با خشم «توبهکنندگان» روبهرو میشود. «روشمور» میکوشد جایگاهش را نزد شاهزاده بهبود بخشد. در مسیر، «نرو» نشانههایی نگرانکننده از خود بروز میدهد.
قسمت 4بازپرس مقدس
با رسیدن به «هاوروال»، اعضای گروه با پرسشهایی ناآرام دربارهٔ میزبانانشان دستوپنجه نرم میکنند. بازگشت غیرمنتظرهای، «روشمور» را وادار به اقدامی خونین میکند.
قسمت 5شرور
نِرو با یک دوست قدیمی و گذشتهاش روبرو میشود. روکمورت با اتهامات جدی روبروست، اما رویکرد توبهکاران میتواند وفاداری همه را تغییر دهد.
قسمت 6راهب
هورتنس با ندیمهای جدید در کنارش، رگههای بیرحمی خود را آشکار میکند. نرو، هوراس و آزلِ ضعیف را که به شدت به آب نیاز دارند، ردیابی میکند.
قسمت 7اسقف اعظم
هوراس با در اختیار داشتن سنگ جادوگر، وارد ارگ میشود. پرلا به شاهزاده اعتراف میکند و علیرغم هشدارها، نرو در دنیای زیرزمینی میماند.
قسمت 8دختر
در حالی که گروه در محلههای فقیرنشین هزارتو مانند پنهان میشوند، پرلا به نقش خود در پیشگویی فکر میکند، در حالی که نرو آخرین نقشه را برای حفظ امنیت او میریزد.



















