حتی همسرش هم تا زملن شهادتش خبر نداشت که زمان حمله شیمیایی نیروهای بعثی صدام ماسکش را به نوجوان دیگری داده است. انگار خیرخواهی برای دیگران جزئی از وجودش بود و بعد از جنگ قصه مهربانیها و گرهگشاییهایش از دیگران در محله حکیمیه سر زبانها افتاد...