
قرار قدمها - دلنوشته یک زائر
باید بلند میشدم و یکی یکی عزیزهایم را خوب میکردم، قرار گذاشتم که تو، اعضای خانواده ی ما را خوب کن و من به جایش، اربعین را با پای پیاده به کربلا میآیم، با تو شرط گذاشتم، اما برایت رَجَز نخواندم، نگفتم اگر اینکار را نکنی فلان میکنم، عینِ این مرغهای پرکنده التماست کردم، که خوبشان کن، که اگر نکنی من بیچاره ترینم!...
دیدگاهها
م
در حال دریافت دیدگاهها
