
میگویند «غریب الغربا». اما مگر میشود کسی در خانهی خودش، در میان مردمی که جانشان به نامش گره خورده، غریب باشد؟ قدیمیهای تهران، پدربزرگها و مادربزرگهای ما هر وقت کارشان گره میخورد، هر وقت دلشان از نامهربانیهای روزگار میگرفت، دست روی سینه میگذاشتند، رو به قبلهی خراسان میایستادند و با همان لهجهی شیرین و باورهای زلالشان میگفتند: «یا ضامن آهو، خودت گرهگشایی کن.»