خلاصه داستان
یک ملودرام احساسی که پیامدهای عشقی سرنوشتساز را به تصویر میکشد؛ عشقی میان زنی به نام هونگ که همه چیز را فراموش کرده و مردی به نام جونگو که پر از حسرت است را...
قسمتها
قسمت 1آیا به عشق پایدار و تغییرناپذیر باور دارید؟
هانگ و جونگو بهطور تصادفی در روز اولی که به توکیو رسیدند، ملاقات کردند. بهار، تابستان و پاییز آن سال، زمانهای زیبایی برای آن دو بود. پنج سال بعد، آنها دوباره بهطور تصادفی در کره همدیگر را دیدند.
قسمت 2کاش آن زمان چیزی گفته بودم...
احساساتی که در طول پنج سال گذشته مدفون شده بودند، قلب هانگ را به تپش درمیآورند. جونگو که میخواهد به سرنوشت دوبارهای که با هم ملاقات کردهاند چنگ بزند و هانگ که به هر قیمتی میخواهد از آن سرنوشت اجتناب کند، هر دو در تلاشاند تا با یکدیگر مقابله کنند.
قسمت 3چیزی نبود...
پس از خداحافظی خالی با جونگو، درست زمانی که هنگ شروع به رانندگی می کند، جونگو ناگهان جلوی ماشین می رود و او را مجبور به توقف می کند. آنها در ماشین می نشینند، در سکوت محصور شده اند، بی دست و پا بودن سال ها از هم دور بین آنها آویزان است. هیچ اتفاقی نیفتاده
قسمت 4در آخر ... امیدوارم این همه چیز نباشد ...
جونگو در جاده ای که هر روز می دود منتظر هونگ بود. هونگ در درون از ظاهر غیرمنتظره جونگو شگفت زده می شود، اما سعی می کند او را نادیده بگیرد. پس از تنها سه روز دیگر، جونگو به ژاپن بازخواهد گشت.
قسمت 5آیا عشق نافرجام... هنوز هم عشق است؟
هونگ فکر میکرد روزی که جونگو از وعدههای شکستهشده و غیبت دائمیاش خسته شد، از او جدا شده است. او که متقاعد شده بود عشقش شکست خورده بود، معتقد بود که دیگر هیچ احساسی باقی نمانده است. با این حال، اقدامات او چیز دیگری را نشان می داد، و Min-
قسمت 6چیزهایی که فقط با گذشت زمان یاد میگیرید...
شب قبل از بازگشت جونگو به ژاپن، هونگ با او تماس می گیرد. هونگ با تردید از درخواست جدی جونگو برای ملاقات و صحبت برای آخرین بار، به هتل خود می رود.


















