
روایتهای تلخ و شیرین یک نجاتگر هلال احمر از زلزله بم تا جنگ سعید سپهری، نجاتگر باسابقه جمعیت هلال احمر، در قسمت جدید «سرنخ» از تجربههایش در عملیات امداد و نجات میگوید؛ از تولد نوزادی در برف و نجات گرفتارشدگان در ارتفاعات تهران تا روزهای تلخ زلزله بم و لحظاتی که هنگام نجات شهروندان در حملات جنگی، جان خودش نیز در معرض خطر قرار گرفت. تولد نوزاد در برف؛ مأموریتی متفاوت در جاده چالوس سپهری یکی از خاطرات شیرین دوران امدادگری خود را به روزهای فعالیت در پایگاه جادهای تونل کندوان مربوط میداند. در یکی از روزهای زمستان، ریزش بهمن تعدادی خودرو را در نزدیکی تونل گرفتار کرده بود. در همین شرایط، مردی با نگرانی از وضعیت همسرش که در خودروی گرفتار حضور داشت، از امدادگران کمک خواست. سپهری و همکارش پس از رسیدن به خودرو متوجه شدند که زن بر اثر شرایط پیشآمده دچار زایمان زودرس شده است. امدادگران با کمک زنان حاضر در خودروهای دیگر، فضایی امن برای حفظ حریم مادر فراهم کردند و پس از تولد نوزاد، اقدامات اولیه را انجام دادند. مادر و نوزاد پس از تثبیت وضعیت به آمبولانس منتقل شدند و برای دریافت خدمات درمانی به مرکز درمانی رسیدند. جستوجو در کولاک برای نجات کوهنوردان نجات در ارتفاعات تهران، بخش دیگری از خاطرات این امدادگر است. او از عملیات جستوجوی یک گروه چهار نفره کوهنورد در ارتفاعات پلنگچال میگوید؛ گروهی که با وجود هشدارهای هواشناسی به صعود رفته بودند و پس از آسیبدیدگی یکی از اعضا، در مسیر گرفتار کولاک شدند.پس از اعلام مفقودی از سوی خانوادهها و هماهنگی پلیس کوهستان با تیم امدادی، عملیات جستوجو آغاز شد. امدادگران سرانجام حدود ساعت ۳ بامداد به کوهنوردان رسیدند، اما شرایط نامساعد اجازه انتقال فوری آنها را نمیداد. تیم امدادی تا صبح در کنار افراد گرفتار ماند و وضعیت آنها را تثبیت کرد. زلزله بم؛ امید در کنار صحنههای فراموشنشدنی سپهری درباره زلزله پنجم دی ۱۳۸۲ بم میگوید که پس از دریافت مأموریت، همراه تیم امدادی به سمت منطقه اعزام شد. به دلیل اختلال در دسترسی زمینی به بم، او با استفاده از یک بالگرد نظامی از کرمان به منطقه رسید. یکی از نخستین مسئولیتهای تیم، کمک به ساماندهی انتقال مجروحان بود. سپهری از نقش امدادگران در اولویتبندی مصدومان برای انتقال هوایی میگوید؛ تصمیمی دشوار در شرایطی که خانوادهها برای نجات عزیزانشان اصرار داشتند.او در کنار این خاطرات تلخ، از نجات یک زن ۶۲ ساله پس از حدود سه روز ماندن زیر آوار نیز یاد میکند؛ اتفاقی که به گفته او، امید تازهای به امدادگران و خانوادههای گرفتار در بحران داد. انفجار دوم در عملیات نجات؛ وقتی امدادگر هم قربانی خطر میشود سپهری در روایت عملیات امدادی خود در جریان جنگ ۱۲ روزه میگوید پس از شنیدن صدای انفجار در نزدیکی بیمارستانهای خاتمالانبیا و سجاد، به سمت محل حادثه رفت. او با توجه به تجربهاش احتمال میداد انفجار دوم نیز رخ دهد؛ بنابراین، برای خارجکردن افراد گرفتار از ساختمان اقدام کرد. پس از انتقال افراد به محل امن و کمک همکاران و آتشنشانان برای تخلیه ساختمان، سپهری برای بررسی احتمال باقیماندن مصدومان به داخل بازگشت. هنگام خروج او، انفجار دیگری رخ داد و موج آن، سپهری را از روی نردبان به زمین پرتاب کرد. از پدر به پسر؛ انتقال تجربه امدادگری سپهری همچنین از حضور پسرش در فعالیتهای مرتبط با امدادگری میگوید. به گفته او، پسرش در دوران تعطیلی دانشگاه در جریان جنگ ۱۲ روزه برای کمک به نیروهای امدادی اعلام آمادگی کرد. سپهری خاطره نجات خود و همسرش از خفگی ناشی از نشت گاز به دست پسر هشتسالهاش را نیز روایت میکند؛ اتفاقی که به گفته او، نتیجه آموزشهای غیرمستقیم و آشنایی کودک با اصول ایمنی بود. او در پایان، از نجات مادری در جریان جنگ ۴۰ روزه میگوید که پس از آزادسازی پای آسیبدیدهاش از زیر آوار، پیوسته دخترش را صدا میزد. دختر هفت تا هشتساله این زن بر اثر سقوط از ساختمان جان باخته بود؛ صحنهای تلخ که بار دیگر دشواریهای روحی و انسانی مأموریتهای امدادی را نشان میدهد.